بیا دنیامُ عاشق کن

به رویایی که شیرینه

عزیزم! روزگار من

تو باشی بهتر از اینه

 

تو زندونی که من دیدم

فقط جون دادن آزاده

خلاصم کن ازین دوزخ

که قحط آدمیزاده


 ازین حالی که دلتنگم

ازین بارون که می باره

ازین روزی که خاموشه

ازین صبحی که آواره

 

نه می دونم نه می فهمم

کجا اسم تو پنهونه

کجا عاشق شدن جرمه

کجا دل بستن آسونه

 

خلاصم کن ازین حبسی

که رنگ اب و آتیشه

داره مثل تو تنهایی

یه جوری عادتم میشه


شاعر: عبدالجبار کاکایی